سکوت محض تا هميشه

حالا فقط به اندازه همین چند سطر ناچیز آخر دفتر کوچک سبزرنگم مجال دارم... کم هم نیست برای پایان...برای  پایان ناچیزتر از همین چند سطری که میگذرد...دفتری که با پایان همین دفتر بسته خواهد شد...گلایه ای نیست...گرسنه نیستم...تشنه هم...خدا مهربان است و باریکه زلالی از مهتاب خزیده توی فضای نیمه روشن اتاق...با سخاوت همین باریکه مینویسم برایتان...برایش...گربه کوچه مان زایمان کرده و خرخر بچه هایش سوار بر هوای سیالی که نسیم هم نیست از لای پنجره نیمه باز آمده تو...همسایه ها خوابیده اند گویا...مادر و خواهرم رفته اند سفر و برادر و پدرم هم شاید توی خانه اند و خواب میبینند...من اما بیدارم...و نشسته ام زیر سقفی که خانه نیست...آرام آرام من هم باید بخوابم ...

برای هر کدامتان به قدر یکی دو لبخند خاطره باقی گذاشته ام...تلخیهایی را که به کامتان جاری کردم روانه آب دهانهایتان کنید و بر گورم بیندازید اگر دانستید کجا خوابیده ام...برای مادرم که مرد در هم شکسته و فروریخته این روزها و شبها نشانی از پسرک موخرمایی زیبا و خواستنی اش ندارد شاید خیلی هم دشوار نباشد و برای پدرم که سپیدی موهایش را به عصیانگریهای من حواله میکند شاید آسان تر بگذرد...اما برای او که گستره سبز نیامده ها را به آرزوهای سترون اما نجیبم به پایش فرش میکنم شاید کمی دشوار باشد مرگ ماهی قرمز کوچولوی تنگ بلورش بی آنکه به هفت سین بهاری رسیده باشد و عیدانه ای دیده باشد...دوست مهربانی خوب میگفت که:"ما باختیم نوبت یک مرد دیگر است..."...*

/ 3 نظر / 9 بازدید
فاطمه اختصاري

سلام . سلام . سلام. خسته نباشي عزيز! . . . بالاخره وبلاگ فاطمه اختصاري افتتاح شد. (رقص روي سيم هاي خاردار) با يك غزل در ‹‹يك اتفاق معمولي›› ، بدجوري منتظرت هستم! . لطفاً من رو هم لينك كنين!!!

..

حالشون خوبه . نگران نباشين

الهام ميزبان

سلام.گربه ای در خانه ی خالی منتظر شماست...ممنون می شم تنهاش نگذارين