محض خنده

پیش نوشت دیروقت:یکی از همین روزها و شبهای نه چندان دور گذشته بود که یکی میگفت:«خدا همیشه چیزی توی کیسه اش دارد...باید صبور بود...»من هم گفتم:«خب هر چه هم که باشد حتما کلاه خداوند آنقدر ها بزرگ هست که همه خرگوشهای دنیا تویش جا بشوند...»

خسته ام...به اندازه یک عمر خسته ام...قدر یک عمر که خسته باشی تازه انگار زندگی میشود همان رشته ای که میگویند سر دراز دارد...قدر یک عمر که خسته باشی انگار تازه باید عمر روی عمر زندگی کنی و رنجهایت را شماره کنی!

جان را که قلم بگیری ٬گاهی بعد از طوفان و موجکوبهای سهمناک و ناگهان که تن به در میبری ٬همان توده استخوانها و گوشت و پوست تکیده را باید رها و یله بسپاری به قانون احتمال مستولی بر سیر تخته پاره ای که روی دریا شناور نگهت داشته.بی آنکه تقلا کنی یا به دست و پا بیفتی.. .گاهی میشود که تمام زورت را جمع میکنی که پنجره غبار گرفته نگاهی را رو به حقیقت حادثه ای با سر انگشتهای غریب و بی رمقت پاک کنی.. . اما..اصلا گیرم که جسمیت پنچره را رُفتی اما روحیت نگاه چشمهای پشت پنجره را باید بسپاری به جریانی خارج از توان و اختیارت.

گاهی تمام رنج ناباوری دنیا را باید با جان و دل توی کوله پشتی ات بریزی و هر قدر هم که سنگین تر شد بکوشی که سبک تر راه بسپاری و قدم بزنی تا به سوی ناکجای نادانسته و ناشناخته ای که شاید نباشد...

گاهی اینجا امید هم دردی را دوا نمیکند..چه آنکه اگر هم بخواهی با عصای امید و آرزو به نیت اعجاز خرق عادت کنی٬ وقتی به خودت خواهی آمد که ماری به دور گردنت چنبره زده و نفس برت کرده.حتا امیدواری به روشنگری  و اثبات حقیقت آنطور که روی داده گاهی عذابت میدهد و بار پر از خالی روی شانه های یقینت را سنگین تر و تحمل ناپذیرتر میکند.

 

خاک دلت را که به توبره کشیده باشند دیگر برایت نه راه پیش میماند و نه راه پس...

تنگه سیمانی و مرتفعی با دیوارهای لا یتناهی روبروی هم...میشود قبر روی زمینت...بن بست مضاعف و مکررسر گیجه نشینیهایت...و جنون گنگ و صامتی که به موازات رگهایت تا منتهای وجودت ریشه میدواند.

ملتقای فریادهای ناکشیده و بغضهای فروخورده با تصاویر ناگزیر و ناگریز دور و نزدیک گذشته ها...خاطرات خطرناک تلخ و شیرین که حالا شده اند سوهان روحی که هر قدر ساییده تر میشود ناهواریهاش نمایان تر میشوند.و هیچ رقم نمیشود از پس پستی و بلندی این دره ها و تپه ها بر آمد الا به حوصله پیمودنشان حتا به جبر.و افسوس که صیقلی نیست پشت اینهمه سودن و نیاسودن.

 

خیلی وقتها تمکین بی اختیار نفسهایم را در برابر فرمان زنده مانی قصه هربار تکرار و همیشه تکرار نفرینی میدانم ٬که نمیدانم چرا و کجا و چطور گریبانم را چنگ زده و چسبیده.قیاس خبط و خطاهایی را که کرده ام یا دیده ام توی تعاملات اجتماعی و  زندگی انسانی ام با بازیهای کودکی ام بیراه نمیبینم.چه آنکه آن روزها روبه همبازیمان می ایستادیم و گردو شکستن میکردیم.هر گامی پاسخی داشت با آنکه میدانستیم نهایت این به سوی هم رفتنهامان یکی شدن نبود و فقط شکستنی آخر ماجرا حادث میشد که میدانم و میدانید.اما خداوکیلی آن کجا و این کجا...آن بازی ِبازی و این هم شاید بازی اما بازی ِجدی!ما پای رفتن همدیگر را شکستیم٬.نشکستیم؟اصلا نشکستیم که فلج کردیم.بریدیم.

بعد نشستیم و قلبهای ترک خورده مان را بند زدیم تا پیشکش دیگری کنیم و بازی از نو یا اینکه تکه پاره ها را یادگار نگه د اشتیم کنار قلم خرد شذه پاهای رفتنمان...

پیوست:بدین وسیله به اطلاع عموم دوستان و دشمنان میرسانم که از همه تان بیزارم که به تنگم آوردید!

/ 63 نظر / 36 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدی نصیری

توبه از کرده خود کرده و آدم شده ام وای از آندم که رسد باز برم حوائـــــی سال نو مبارک راستی تعجب نکن ما زنده ایم هنوز

وحید باقرلو

سلام سال نو مبارک من از من٬ و از تو٬ و از ما... بدم می آيد... يکی از شعرهای ناتماممه. اینکه ربطی داشت يا نه٬ به خودم مربوطه...!!! سال خوبی پيش رو داشته باشی...

سيد مهدی موسوی

پرتقال کوکي وبلاگ «غزل پست مدرن» پس از 6 ماه خاموشي به روز شد با: 1- دو شعر جديد منتشر نشده براي خرس پاندا براي حلاج و فروغ و اخوان و مسعودخان کيميايي 2- رقصنده با تاريکي دردواره اي ناتمام با احترام به «پيام يزدانجو»ي عزيز 3- پيام هاي بازرگاني معرفي 44 شاعر خوب و لينک تعدادي از شعرها، داستان ها و مقالاتشان 4- چه جوري؟ اينجوري! اينجوري!! بررسي شتابزده موسيقي رپ و موسيقي هاي رايج تلفيقي فارسي با احترام به «آرش سبحاني» و معرفي از او 5- سلاخي زار مي گريست نگاهي ديگرگونه به «احمد شاملو» از نگاه «ابراهيم گلستان» 6- کتابخانه ي بابل معرفي و بررسي کتاب هاي ارسالي 7- شمس و عين القضات، من بودم! از زبان شمس بزرگ 8- مهدي موسوي بدبختي ست لينک چندين شعر و مصاحبه و کتاب از خودم 9- اعتماد به نفس در حد «استاد حسن شماعي زاده!» بررسي دو پرونده جنجالي 10- جنگ دنياها معرفي چندين شاعر و کتاب الکترونيکي جديد 11- عروض در شونصد روز بحث هايي هميشگي در مورد تکرار در غزل پست مدرن 12- در انتظار گودو خ

مهدی نصيری

حسن جان سلام دنبال کلاهبزرگ خدا اگر ميگردی که خرگوشهای توش رو ببينی يه سر به خودت بزن ببين که توکلاه بزرگ خدا نه تنها خرگوش که موجوداتی مثل ما هم توش پيدا ميشه ، فقط اين کلاه اينقدر بزرگه که ما خودمون هم توش گم شديم ، فقط بايد جای خودمون رو پيدا کنيم و...!

راشد فلاحی

سلام بعد از مدت های مدید از غیبت کبرا برگشتم. کامنتی اگر بی جواب ماند عذر می خواهم از این پس بیشتر می آیم و کم کاری ام را جبران میکنم.سر فرصت برمی گردم و همه پست هایتان را با دقت میخوانم. در حال یک خودسازی بودم.البته در زندگی روزمره و نه در شعر.حالا آمده ام در شعر خودم را بسازم.ممنون می شوم در این کار کمکم کنید با انتقاد های سازنده تان. با" ترانه ای که غزل بود به روزم". در پناه عشق

یکتا

اردیبهشت ماه برایم عزیز هست ...

سید مهدی موسوی

سلام «پرنده کوچولو؛ نه پرنده بود! نه کوچولو!» منتشر شد... انتشارات «سخن گستر» (بخش «این روشنای نزدیک») با این کتاب و چندین کتاب از مجموعه های غزل پست مدرن در نمایشگاه کتاب امسال منتظر شماست... ... به روزم با چند عکس و یک عالمه تکه شعر با خبرهایی خوب از نمایشگاه کتاب و معرفی دهها کتاب با چند حکایت و ماجرای بامزه و... به روزم و مثل همیشه منتظر شما ... به امید دیدار